این همه سختی ارزشش رو داشت...
![]()
عزیزم، از وقتی که تو دلم اومدی، خیلی اوضاع سختی رو تحمل کردم.
در ماه دوم و سوم حاملگی ویار خیلی شدیدی داشتم و دائما حالت تهوع داشتم (3، 4 کیلو وزن کم کردم) و این حال بدم با دفاع پایان نامه ام برخورد کرده بود. خیلی خیلی خیلی برایم سخت بود و تنها چیزی که به من امید می داد ، حضور وجود پاک تو در من بود...
خیلی خیلی از بابا محمد ممنونم که اگر زحمت های او نبود ، شاید تو الان نبودی، واقعا وضعیت منو تحمل می کرد.طوری بود که تمام ایام هفته خونه مامان منیژه بودم و مامانی از من پرستاری میکرد. و در تمام کارهایی که مربوط به دفاع پایان نامه ام بود، بابا محمد من رو تنها نگذاشت و مثل یک کوه پشت سرم بود و شاید هر مرد دیگری بود نمی توانست این اوضاع را تحمل کنه.
و فقط خدا بود که حامی من و تو و بابا محمد بود.....................
و ایامی که به خونه می آمدم، مامان جونی دور و برم بود و ناهار و شام را دائما خونه شون بودیم. خدا خیرش بده......
خلاصه به کمک اول خدا و بعد اطرافیان توانستم این 9 ماه رو سپری کنم ..................
و حالا که نگاهت میکنم و خنده ات را می بینم ،پیش خودم میگم که تحمل این همه سختی ارزشش رو داشت که به این فرشته کوچولو برسی.......................



این همه سختی ارزشش رو داشت...
